|
اکبر اعلمی :بخش بزرگی از حوادثی که این روزها در کشورمان رخ می دهد، محصول کردار و گفتار و پنداری است که در دو دهه نخست انقلاب برکشور حاکم بوده است. از اینرو بمنظور رمز گشائی از هنجارها و ناهنجاری های فعلی و کالبدشکافی روند کنونی، لازم است نگاه خود را به گذشته نه چندان دور نیز معطوف نمائیم تا از این رهگذر ضمن آسیب شناسی اوضاع و احوال حاکم، امکان دستیابی به یک جامعه مطلوب با افقی روشن در ابعاد اجتماعی میسر گردد. و در این مسیر نباید از نظر دور داشت که امروز، بذرهائی به ثمر نشسته که در گذشته کاشته شده است و لاجرم طبق یک سنّت پایدار هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت!
با توجه به سالگشت فوت شادروان بازرگان، ذکر چند خاطره تلخ مربوط به ایشان و بعضی از همفکران آن مرحوم در دوره اول مجلس شورا که آنرا باید نقطه عطف بعضی از بدعت های پارلمانی و غیر آن در سال های بعد به شمار آورد، خالی از فایده نیست.
در دوره نخست مجلس هنوز شورای نگهبان موفق به اعمال نظارت استصوابی نشده بود و مردم آزادانه نمایندگان دلخواه خود را برمی گزیدند، تا جائیکه نمایندگانی از همه گروههای سیاسی نظیر: نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز(جاما) و حتي حزب توده و مجاهدين خلق(منافقين) نیز در این مجلس حضور داشتند.
از اینرو می توان گفت که اولین انتخابات مجلس َآزادترین انتخابات و از حیث ترکیب و تنوع نمایندگان نیز، دوره نخست مجلس متنوع ترین نمایندگان ادوار مختلف را در دل خود جای داده بود. به همین سبب مجلس اول با رویداهای جالب توجه و بعضا تاسف آوری نیز همراه بوده است.
شایان ذکر است که طی سال های مورد اشاره در این خاطرات آقایان خامنه ای؛ رئیس جمهور، میرحسین موسوی؛ نخست وزیر و هاشمی رفسنجانی؛ ریاست مجلس اول را برعهده داشتند و مرحوم بازرگان نیز بعد از استعفا از نخست وزیری در اولین دوره مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شده بود.
در آن روزها که مقارن با جنایات و ترورهای کور و بعضا هدفدار بعضی از اعضای سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، از جمله بمبگذاری های هفتم تیر و هشتم شهریور و به شهادت رسیدن جمع کثیری از مردم کوچه و بازار و تعدادی از مسئولان و نمایندگان مردم در مجلس و متقابلا اعدام های گسترده و میل شدید حاکميت به يکدست شدن کامل بود، کمتر کسی جرئت می کرد تا برخلاف عقاید مانوس و جریان و فضای حاکم موضعگیری نماید. در اين ميان بازرگان از معدود کسانی بود که همچنان بر روی اصول و مواضع خود اصرار می ورزید و هرگاه مجالی می یافت مشفقانه به نقد عملکرد هیات حاکمه می پرداخت و بی پروا آنچه را که خود درست می پنداشت بیان می کرد.
در همین راستا در تاریخ 15 مهر 1360، بازرگان نطقی را در مجلس ایراد کرد که واکنش های تندی را به همراه داشت. نطق پیش از دستور بازرگان که در جلسه 221 ایراد گردیده به شرح زیر است:
"بسم الله والحمدالله والسلام عليكم- حمد بي پايان براي قادر منان و سپاس فراوان از رزمندگان دلاور خودمان با درود رحمت بر شهيدان فداكار كه بيش از يكسال در جبهه هايپ جنوب و غرب كشور در برابر دشمن نابكار بزرگترين افتخار را به رهبري امام خميني براي ملت بپا خواسته ايران فراهم كردند و اخيراً عليرغم گرفتاري هاي داخلي و دسيسه هاي خارجي به پيروزي هاي اميدآفرين نائل شد ه اند.
بسم الله الرحمن الرحيم- لَئن بسطت الي يدك لتقتلني ما انا بباسط يدي اليك لا قتلك اني اخاف الله رب العالمين
آنچه در چند دقيقه آينده خواهيد شنيد نه سخني است سياستمدارانه و نه لايحه اي دفاعيه، درد دلي است از قلبهاي سوخته و استغاثه از جانب كسي كه قبول داريد سالهاي طولاني از عمر پرفراز و نشيب خود را در آرزوي آزادي و استقلال ملت عزيز ايران و عدالت و اسلام و به جاي اختناق و اسارت و جور و كفر به سر برده تلاش ها و توفيق ها داشته، محروميت ها چشيده و در آستانه انقلاب لبيك اجابت به رهبران گفته، صادقانه و فداكارانه همكاري و سپس قبول مسئوليتها بنا به دعوت معضم له كرده است، حالا هم كه به آخرين روزهاي زندگي رسيده و در اشتياق لقاءالله است با صبر و سربلندي تهمت ها و تهديدها را كه پاداش انقلابي خدمت و صراحت يا اغواي مغرضين است، تحمل مي نمايد.
اگر انگيزه ام در سي، چهل سال گذشته مال و مقام و ريا بوده اين عرايض را هم به همان حساب بپذيريد و با استماع و سكوت كوتاهي كه خواهيد داشت بر من منت بگذاريد ولي اگر هميشه روي عقيده و وظيفه و لااقل باحسن نيت عمل مي نمود ه ام حالا هم خارج از آن خط قدم برنمي دارم و قبلاً از عنايتتان تشكر مي نمايم.
بنا به وظيفه نمايندگي مردم تهران و مراجعات و انتظارات جمع كثيري از هموطنان به مصداق فرمان: "يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رساله و اليه يعصمك من الناس"، احساس مسئوليت و رسالتي از جانب بندگان خدا كرده ام و با توكل به پروردگار عليم حكيم مبادرت به رساندن آنچه در زبان و دل و حقوق آنها است مي نمايم. اميدوارم در پيامم حق و حقايقي وجود داشته و با خواهران و برادران ايماني در مجلس و در خارج روبرو كنم كه دستورِ "وذكر فان الذكري تنفع المؤمنين" تحقق مطلوب پيدا كند.
اين احساس مسئوليت و وظيفه نه تنها در برابر موكلين و هموطنان است بلكه در برابر انقلاب و جمهوري اسلامي ايران كه با عشق فراوان سهم ناچيزي در بنيانگذاري و پيروزي اولي و اعلام و استقرار دومي داشته و سوگندي كه به حفظ قانون اساسي خورده ام نيز مي باشد. همچنين براي حيثيت و توفيق رهبري انقلاب در به ثمر رساندن صحيح و كامل آن به سود ايران و اسلام.
با كمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال بايد اقرار كنيم كه آتشي هولناك در كشور عزيزمان شعله كشيده، خرمن امت و دولت و دين را مورد تهديد قرار داده، كمتر كسي است كه در صدد خاموش كردن آن برآيد . بعضي مي كوشند آتش را افروخته تر ساخته بر خرمن طرف مقابل بيندازند ... همه بلعيده مي شوند، حوزه هاي علميه از گل هاي سرسبدٍ خود خالي مي شود كه "اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمه لا يسدها شيئ" ، برادران ارزنده و غيرقابل جبراني از مسئولين دولتي و لشگري و از سپاه و كميته به شهادت مي رسند، به همراه جان ها اثاث و دارائي ها از بيت المال و از ملت به هدر مي رود، افرادي بي گناه در معابر و منازل كشته و معلول مي شوند و همچنين نونهالان دختر و پسر و كسان وابسته و هوادار يا بركنار كه در درگيريهاي خياباني و دادگاههاي انقلابي قرباني التقاط و انحراف يا انتقام مي گردند. نونهالاني كه هر چه باشد جگرگوشگان و پرورش يافتگان اميدِ اين مملكت بوده عاشق وار يا ديوانه وار،فداكار يا گناهكار در طاس لغزنده اي افتاد ه اند.
در حالي كه هر طرف گروه مقابل را منافق يا مرتجع و ضد اسلام و عامل امپرياليسم مي خواند، نه روحانيون ارجمند و مكتبي هاي غيرتمندمان از امريكا وارد شده اند و نه جوانان جانباز در خانواد ه هاي امريكايي زائيده و بزرگ گشته اند كه بتوان مزدورشان خواند! پس چرا اينسان ريختن خون يكديگر را مباح و بلكه واجب مي شمارند؟!
تا این قسمت از نطق بازرگان مرتبا با جنجال آفرینی عده ای از نمایندگان و شعارهای "مرگ بر بازرگان" قطع می شد اما هنگامی که پاراگراف "مصيبت بارتر از همه و حاصل خشونت ها و بي رحمي ها افزوده شدن ناراضي ها و انتقام خواهان و برگشت كنندگان از انقلاب و دين است و حيثيت و حقانيت اسلام كه در دنيا لكه دار مي شود." قرائت شد، تشنج هم در مجلس به اوج خود رسید و بعضی از نمایندگان از جمله آیت الله خلخالی بسوی بازرگان هجوم آوردند و رفسنجانی رئیس مجلس دستور قطع بلندگو را داد.
بازرگان که در محاصره انبوه نمایندگان مهاجم قرار گرفته بود از جایگاه نطق به زیر کشیده شد و نطقش ناتمام ماند و به ناچار اندوهگین در صندلی خود مستقر شد. با این وصف باز نمایندگان معترض او را رها نکرده و با احاطه کردن وی با داد و فریاد و پرخاشگری، انواع توهین ها و الفاظ ركیك را نثارش کردند!
آقای هاشمی رفسنجانی که آنروزها ریاست مجلس را برعهده داشت، در کتاب خاطرات خود با عنوان عبور از بحران(15 مهر 1360) در این رابطه می نویسد:
" جلسه علنی داشتیم ، مهندس مهدی بازرگان اولین سخنران قبل از دستور بود . در قسمتی از اظهاراتش ضمن اظهار تأسف از شهید شدن پاسداران و شخصیت ها به دست تروریست ها ، از اعدام ها و سخت گیری های دادگاه های انقلاب هم انتقاد داشت و آمریكایی بودن تروریست ها را مردود دانست . اظهارات ایشان مورد اعتراض شدید جمعی از نمایندگان قرار گرفت، مجلس را متشنج و ترك كردند و به ایشان اعتراض نمودند.
كسی از ایشان دفاع نكرد ، دوستانش هم وحشت كرده بودند ، مجلس را به عنوان تنفس تعطیل كردم . جمعیتی از مردم و بازاریان كه جریان مجلس را از رادیو شنیده بودند به عنوان اعتراض به اظهارات آقای بازرگان ، مقابل مجلس آمدند و شعارهای تندی علیه ایشان ، لیبرال ها ، بنی صدر ، آمریكا و منافقان می دادند .... دادستان انقلاب ، تصمیم به بازداشت آقای بازرگان گرفته بود ، مانع شدم ." 1
وی در خاطرات مربوط به 16 مهر همان سال اضافه می کند:
" جلسه علنی داشتیم ... نگران نطق های تند قبل از دستور علیه نهضت آزادی بودم ، كنترل كردم ... به خیر گذشت . مهندس بازرگان در جلسه شركت نكرده بود ، احتمال می رفت كه دوستانش هم شركت نكنند ، ولی آمده بودند ." 2
چندی بعد نهضت آزادی متن كامل این نطق را در قالب یك اطلاعیه منتشر ساخت که با اصرار بازرگان به عنوان جوابیه ایشان به یادداشت های خاتمی، در 26/7/60 در روزنامه کیهان منتشر شد. ادامه نطق ناتمام بازرگان به شرح زیر است:
"...صميمانه و خودماني مي پرسم آيا ما و شما با هر اختلاف كه در سن و سابقه داريم به مبارزه پرداختيم و به رهبري امام به انقلاب برخاستيم كه دست آخر سر از جنگ خانگي و برادر و فرزندكشي در آوريم؟ مردم بي شمار شهرها و دهات اين همه كشته و آواره دادند يا ارتشيان دلاور و سپاهيان جانباز و ساير داوطلبان جان بركف با يك سال شهامت و شهادت ما را به پيروزي نهايي و دفع دشمن خارجي نزديك كردند كه داخله مان خراب و سوخته و ماتم زده گردد؟ آيا خدا ما را براي چنين برنامه آفريده است؟ آيا اسلامِ رحمت و وحدت تعليم ويراني و وحشت به ما داده است؟ ! ... خدايا روا مدار كه سرنوشتمان چون قوم بني اسرائيل شود كه بر خود ستم كرده، راه كبر و شرك و قساوت پيش گرفتند و مستحق تأديب الهي "فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم " گشتند!
نمايندگان محترمِ متعهد ! اگر آنچه هست و آنچه را كه مي شود خوب و درست مي دانيد و در جبين كشتي نورِ رستگاري تضمين مي كنيد من حرفي ندارم و از گستاخي عذر مي خواهم ولي مسلماً ز هر طرف كه شود كشته، سود كفار است و زيان مرگبار براي ايران و اسلام حتي براي جهانيان.
براي بيگانة دشمن آيا شرايطي مطلوب تر از اين مي شود كه عقده هاي حقارت و استعفاي از شخصيت و مسئوليت چنان بر ما مسلط شده باشد كه با فراموش كردن اصل قرآني " ان الله لا يغيرُ ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم "و پشت كردن به كلام پرمعناي علوي "دائك منك و دوائك فيك " خود را بيكاره و بي تقصير و خارجي را همه كاره و تنها مقصر بدانيم و آن وقت به جاي آن كه به تجزيه و تحليل صحيح جريان ها و شور در علل و چار ه ها بنشينيم و روحيه ها و رويه ها را از مرام شيطاني به مرام رحماني تغيير دهيم تلافي ناكاميها را با تهمت و تفرقه و تضعيف خود درآوريم!
آيا فكر كرده ايد كه اين درافتادن ها و برانداختن ها جاده صافكن براي بازگشت مجدد استبداد و استيلاي شرق و غرب باشد؟ آنها مي خواهند از يك طرف عناصر مصمم مقاوم ما يكديگر را قبلاً نابود كنند و عامه مردم از ناامني و كشتار و قحطي به ستوه آمده با آغوش باز به استقبال هر كودتاگر خائن قهار بروند.
البته خطاب من به هر دو طرف دعوا است و آنچه مي جويم نجات مملكت، پيروزي جمهوري اسلامي ايران و اعتلاي اسلام است.
همه مي دانيد كه همواره و از سالها پيش از پيروزي انقلاب، التقاط و نفاق را از هر كس و هر جا باشد با قاطعيت و روشني رد كرده، مدافع وفادار اصالت اسلام بوده و هستم و خيلي بي خبري و بي انصافي مي خواهد كه به ياران طالقاني و مطهري و به دوستان نهضت آزادي نسبت ليبراليست و سازشكار يا غرب زده و امريكايي بدهند ! مبارزه مسلحانه و محاربه با جمهوري اسلامي نوپاي ايران به جاي مبارزه پارلماني و قانوني را محكوم مي كنم، ضمن آنكه جلوگيري از آزادي هاي حقه و فقدان امنيت لازم براي مبارزه قانوني را يكي از علل اين پيشآمدها مي دانم و به فرض كه از راههاي مشروع قانوني و امنيت قضايي براي انتقاد و اعتراض و اظهارنظر و به كرسي نشاندن حق محروم باشيم باز هم در عالم برادري ملي و ديني بر طبق سنت و عقيده ديرينه ام تأسي بر فرزند صالح پدرمان آدم را كه به برادرش مي گفت: "لئن بسطت الي يدك لتقتلني ما انا بباسط يدي اليك لاقتلك اني اخاف الله رب العالمين"، بر تجاوز مسلحانه و تلافي هاي ناچارانه يا فرار و تشكيل دولت در كشور بيگانه را كه هر چه باشد به نام و به نفع آنهاتمام خواهد شد ترجيح مي دهم.
با فرصت نطق كوتاه قبل از دستور كه تنها موضع براي ابراز عقيده مان مي باشد و در طرح اصليِ مقصود، فعلاً بحثي راجع به مقصرين و مشكلات و سوءسياست ها و راه حل ها نمي كنم، ضمن آنكه خود را خارج از جمع مسئولين و مقصرين نمي شناسم.
از اين تريبون از رهبر عاليقدر انقلاب و مراجع عظام، رئيس جمهور، هيئت دولت و نهادهاي انقلاب، شوراي نگهبان، شوراي عالي قضايي و مخصوصاً از برادران و خواهران نمايندگان مجلس و همه گروهها و مردم ايران استمداد مي كنم كه از هر راه كه مي توانند به اين بليه بزرگ پايان دهند و همگي به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و قرآن كريم گردن نهند و با توجه به اوضاع بس خطير و عواقب شومي كه هيچ گروهي را در آن سود و پيروزي نخواهد بود به توقف جريان و تجديدنظر بپردازند كه " ان تنصروا الله ينصركم ".
آخر در كجاي تاريخ ملتي و دولتي و آئين حقي توانسته است روي اسلحه دوام بياورد و توسل به خونريزي و تشديد در خشونت وبال روزگارشان نگرديده بدفرجامي ببار نياورده باشد؟ عدالت غير از انتقام و تعدي است و سياست موفق نمي تواند خالي از حكمت و تقوي و رحمت باشد. ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا ف يامرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين
والسلام عليكم و رحم هالله و بركاته"
به هر روی پس از نطق نیمه تمام بازرگان، در داخل و خارج از مجلس هجمه علیه وی همچنان ادامه یافت و حتی عده ای در خیابان های اطراف مجلس علیه آنمرحوم دست به تظاهرات زدند .
در این میان مطبوعات نیز بیکار ننشستند و روزنامه های كیهان و جمهوری اسلامی با نوشتن مقاله هائی بر ضد بازرگان آتش بیار معرکه شدند.
روزنامه كیهان كه در آن زمان تحت سرپرستی آقای سید محمد خاتمی(رئیس جمهور پیشین و نماینده وقت مردم اردکان در مجلس) اداره می شد، فردای آنروز در واکنش به نطق همکار خود مهندس بازرگان، طی سه روز یعنی 16 ، 18 و 19 مهرماه سر مقاله های کیهان را به نقد و تحلیل مواضع مهندس بازرگان اختصاص داد.
قسمت هائی از یادداشت های خاتمی که با عناوین "مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان" و "چه كسی آمریكایی است؟" منتشر شد به شرح زیر می باشد:
" تا صبح شد و به مجلس آمدم ، آقای بازرگان به عنوان ناطق پیش از دستور پشت تریبون قرار گرفتند و من چون دیگران منتظر كه چه خواهند گفت ؟ ... آیا از توطئه آمریكا و مزدورانش علیه انقلاب اسلامی و تلاش آنان برای نجات صدام سخن می گویند ؟ از جنایاتی كه به دست عوامل آمریكا در ایران و علیه مردمی ترین انقلاب معاصر صورت می گیرد ؟ از رسوایی های بنی صدر و رجوی كه اینك به بختیار و اویسی ملحق شده اند ؟ از فاجعه های مكرری كه به دست عوامل و مزدوران سیا و موساد در ایران انقلابی آفریده شده است و بهترین چهره های متقی و مبارز و مجاهد در میان آتش سوخته اند ؟
خلاصه این كه در رابطه با شهادت این عزیزان تا كنون از سوی ایشان (بازرگان) و همرزمانش مطلبی جز تسلیت خشك در حدی كه بسیاری از سیاستمداران خارجی و حتی زمامداران وابسته دنیای سوم علی الرسم و به منظور رعایت اصول دیپماتیك ! مثل همیشه عبارت بود از اعتراض به جمهوری اسلامی .... سخنان آقای بازرگان ... مرا از بلاتكلیفی شب پیش بیرون آورد و موضوع مناسب برای سر مقاله در رابطه با مرگ سادات را یافتم . "
...آقای بازرگان به عنوان ناطق پیش از دستور، پشت تریبون قرار گرفتند و من چون دیگران منتظر که چه خواهند گفت؟ بویژه آن که در این هنگامه وقت را از دیگران قرض کرده بودند...دیری نپائید که دریافتم این انتظار بیهوده است...و به اصل مطلب پرداختند که مثل همیشه عبارت بود از اعتراض به جمهوری اسلامی
...وقتی که دولت موقت در اثر بینش ناسازگارش با محتوای انقلاب اسلامی و با سوء استفاده از نام و اعتباری که به برکت اسلام و عنوانی که از رهبر انقلاب گرفته بود، راه آشتی دادن انقلاب سازش ناپذیر اسلامی با آمریکا را برگزیدو وقتی که فریاد برآمد که انقلاب به پایان رسیده است و امروز باید با آرامش و متانت!! و منطق دوراندیشی! به سازندگی بپردازیم و ملاقات با برژینسکی نشان داد که کدام سازندگی و نظمی مورد نظر است، بسیار بودند جوانان پرشور ولی کم تجربه و اطلاعی که این مواضع را با مواضع اصلی انقلاب و رهبری عوضی گرفتند و گروهک های مفسد انحصارطلب ملحد یا التقاطی، باهیاهو چنین وانمود کردند که جمهوری اسلامی و دولت موقت عین یکدیگرند، و بدین وسیله توانستند بسیاری از این جوانان ساده دل را به سوی خود جلب و با کار مداوم ، آنان را برای چنین روزی آماده سازند.
در این زمینه فراوان می توان سخن گفت. ولی امروز که کل انقلاب شکوهمندمان مورد تهدید قرار گرفته است...طنز آقای بازرگان، آنجا که از انتساب آشوبگران به آمریکا بر می آشوبند خود حکایتگر نوعی نگرش آمریکائی به مسائل است.
... بدین ترتیب تشخیص درست امام و امت را که دشمنان داخلی... را آمریکایی می خوانند و اعمال و مواضع آنان را به نفع آمریکا می دانند، به تمسخر می گیرند... آیا شاه مخلوع که گوی سبقت را از همه حکمرانان جهان سوم در سوق دادن کشور به سوی وابستگی تام به غرب و خصوصاً آمریکا... ربوده بود، در خانواده آمریکایی زاده شده یا از آمریکا برگشته بود، یا اینکه شاه، آمریکایی نبود؟... آیا آقای بنی صدر که... آمریکا همه امیدهایش را برای بازگشت به ایران به وی بسته بود، از خانواده آمریکایی بود؟... آیا آقای رجوی که روز و روزگاری، آقای بازرگان را نماینده بورژوازی( که طبق تحلیل های ماتریالیستی - مارکسیستی حضرات ماهیتاً آمریکایی است) می دانست، و امروز که به منظور رهبری مقاومت ضدامپریالیستی در ایران به دامن فرانسه آویخته است! و برای تکمیل مبارزات ضدآمریکایی، این اواخر سفری به آمریکا کرده است، با کمال شهامت به تمجید از بورژوازی ملی برخاسته و برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیشنهاد اتحاد با بورژواها را می دهد... و «جرج بال» به سیاستمداران آمریکا اکیداً توصیه می کند که مجاهدین خلق! را به عنوان جناح نیرومند مخالف با رژیم ارتجاعی! ایران مورد حمایت و تقویت قرار دهند و بالاخره مورد تمجید و ستایش فراوان رادیوها و سخن پراکنی های آمریکا و اسرائیل و بی بی سی است، آیا آقای مسعود رجوی از خانواده آمریکایی است؟... و امروز همان جوانان پاکباز! که شما به دفاع از آنان برخاسته اید، چشم و گوش بسته به فرمان آقای رجوی و همپالگی هاشان و به کمک بازمانده های رژیم شاه، و در هنگامه ای که نیروهای رزمنده جمهوری اسلامی درگیر دفن تجاوز رژیم آمریکایی صدام هستند، به کشتار و تخریب دست می زنند.
...مراد از آمریکائی بودن، نحوه ای از دید و بینش است که به سادگی ابزار دست سیاست های توسعه طلبان آمریکا می شود و بخاطر برخورداری از همین دید و بینش، جریانی که شما در راس آن قرار دارید همواره از مواضع ضد آمریکائی جمهوری اسلامی- البته با توجیهات گوناگون- اظهار نارضایتی و حتی مخالفت قولی و عملی کرده است و چه نقصی در کار شماست که فردی چون امیرانتظام، جاسوس و مزدور آمریکا تا سطح معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بالا می آید- لابد امیرانتظام هم آمریکائی نیست- والّا کسی نمی گوید که شخص شما با آمریکا سر و سری دارید.
...آقای بازرگان از سوابق خود سخن گفته اند ...ایشان از این که اعلیحضرت! از وظایف سلطنت عدول می فرمایند و و مرز "سلطنت" و "حکومت" قاطی می شد، سخن گفته اند و برای "آزادی" و "دموکراسی" و دستیابی به "فضای باز سیاسی!" جهت راهیابی به پارلمان حتی در زمان شاه، مبارزه کرده اند و بالاخره در این اواخر با کمال شهامت گفته اند که: "شاه باید برود." 3
عظمت این گستاخی و شهامت! هنگامی معلوم می شود که بدانیم ماه ها پیش از این اعلام مواضع، همین مردم مکتبی مورد تمسخر و اعتراض، به خیابان ها ریخته و فریاد "مرگ بر شاه" برآورده و آمریکا را دچار سرسام کرده و هزاران شهید داده بودند.
ابتکار تاریخ ساز! "...باید برود" یکبار دیگر هم در زمان قدر قدرتی اعلیحضرت بنی صدر، بکار گرفته شد ولی این بار برخلاف بار اول که مثلا به نفع مردم و به زیان شاه، موضع گرفته شده بود، آن که می بایست برود نه بنی صدر، بلکه مجلسی بود که رکن مهم نظام جمهوری اسلامی ...است.
...هنگامی که آقای بازرگان بعد از مدتها، مجددا از پایگاه آزادیخواهی آن هم از تریبون مجلس شورای اسلامی حرکت مبارزاتی خود را با حاکمیت مظلوم شروع کردند یادم آمد: از آن روز که ضد انقلابیون اهل فکر و نزاکت! هر صبحگاه به عشق "میزان"1 از خانه بیرون می آمدند و به عشق "انقلاب اسلامی"2 به خانه باز می گشتند.
از آن روزی که ارگان "نهضت آزادی"، همنوا با با ارگان"دفتر هماهنگی ضدانقلابی" علیه خط امام؛ یعنی اسلام اصیل و علیه همه ارگان های انقلابی وشخصیت های کارساز و پاکباخته انقلاب اسلامی چون: بهشتی، رجائی، هاشمی، خامنه ای و ...به منظور تغذیه ارگان های تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل و بختیار و ...مطلب می نوشتند و دشنام و ناسزا می گفتند،
...این تحلیل و تلاش بدان جهت بود تا جریانی محافظه کار که به علت ناسازگاری برنامه هایش با محتوای انقلاب اسلامی در صحنه سیاست جامعه به سختی شکست خورده و از اعتبار و حیثیت افتاده بود، از طرف تحلیل گر معظم! مثلا به کرسی داوری درباره جریانات اجتماعی نشانده شود و بدین طریق به عنوان خطی سالم و معقول و میانه رو! که بالمآل باید حاکمیت را مجددا به دست بی کفایت او سپرد در جامعه مطرح شود.
...و آنچه گذشت برسبیل استطراد بود! به منظور نوشتن یادداشتی درباره "سادات" که به هر حال به بهانه مرگ این خائن بزرگ می بایست مطلبی نوشت.
در میان همه آنچه که درباره "سادات" می توان گفت و- چه فراوان- به برکت نطق آقای بازرگان خاصه وقتی از سابقه خود سخن می گفتند، به این صرافت افتادم که سادات را در رابطه با سابقه و لاحقه اش! تند و شتابان بنگرم و بنمایانم.
...و کج اندیشان خوش سابقه و بدسابقه باید فهمیده باشند قدرت رویاروئی با ایمان و اراده توده های بیدار و بپا خاسته را ندارند. عاقبت کار همه ختم بخیر باد! 4
شادروان بازرگان در واکنش به یادداشت های خاتمی جوابیه ای خطاب به کیهان نوشت که در قسمت هائی از آن آمده است:
"جناب آقای خاتمی! نماینده امام و سرپرست روزنامه کیهان
چهارشنبه 15 مهرماه گذشته که در اثر هیاهو و حملات عده ای از همکاران محترممان در مجلس شورای اسلامی از حق قانونی خود و نوبتی 15 دقیقه نطق قبل از دستور محروم شده، نیمه کاره رها و به صندلی خود برگشتم و ناسزاها و ناروائی ها فروکش کرد، به طرف شما خم شده، گفتم: آیا روزنامه کیهان حاضر است متن تمام کمال نطقم را چاپ کند، فرمودید: بلی! به شرط آنکه خودم هم اظهار نظری بکنم. گفتم: چه بهتر !
فردا عصر از سرعت عمل روزنامه کیهان به تحسین درآمده، دیدم مسابقه را قبل از آن که حریف حاضر شده و یا داور سوت بکشد، برده اید. نه یک مقاله بلکه سه مقاله از 16 تا 19 مهرماه "اظهار نظر" و "اظهار لطف" فرموده و خوانندگان را گیج کرده اید که بدانند اصلا بحث روی چیست و دعوا بر سر لحاف کیست؟...
...در تاریخ ثبت شد که در ایران، آزادی عقیده و بیان، حتی در مجلس نمایندگان آن هم برای استفاده مودبانه و ملتسمانه، خاموش کردن جنگ خانگی وجود ندارد....من در آنروز یک حرفی زدم، درست یا نادرست. بقول آن مرد مومن آل فرعون که درباره حضرت موسی به درباریان نصیحت کرده، می گفت: چرا می خواهند کسی را که می گوید ارباب من خدا است بکشید، بگذارید حرفش را بزند، اگر دروغ می گوید زیان آنرا خودش خواهد چشید، اما اگر راست می گوید، وای به حال شما، از بلاهائی که خبر می دهد!
من بیچاره که بعد از شش هفت ماه انتظار کشیدن و نطق قبل از دستور و قرض کردن وقت از آقای صباغیان، بقول شما سکوت را شکسته، به حرف آمدم، نه زور و نه اسلحه ای در دستم بود، نه افسون و سحر کلام داشتم و نه قدرت دولتی و مقامی در اختیارم قرار داشت که به فرض سوء نیت و قصد خیانت کسی را وادار به خرابی و فساد کنم یا آتش و کشتاری به راه اندازم.پس این خشم و یورش ده بیست نفر نمایندگان و سکوت حاکی از رضایت جناب رئیس برای چه بود؟
مردم را هم که می گوئید اکثریتشان با شما هستند و راه خود را یافته اند. با تمام کردن نطق که مچم بهتر باز می شد و رویم سیاهتر می شد!
...هنوز از کرسی خطابه پائین نیامده، سیم های روابط عمومی مجلس به کمیته اصناف بازار اتصال پیدا کرد ...جمعیت با پارچه های تعارف و تمنا، برای تظاهرات "طبیعی مردمی" به راه افتاد. تلویزیون نماز سر چهار راه و راه بندان را که با نطق های آتشین و شعارهای علیه افراد "ضد دین و ضد قران" به طرفه العین درست شده بود، پخش کرد...."
زیرنویس:
1-هاشمی رفسنجانی ، عبور از بحران ، ص 315 – 316
2-هاشمی رفسنجانی ، عبور از بحران ، ص 317
3-جالب است در طول سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹، که با اوج مبارزات مردمی همراه بود، خاتمی خود در خارج از کشور امامت مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده داشت و اینچنین سوابق مرحوم بازرگان را به سخره گرفته است!
4- كیهان مورخ 16/7/60 ، ص 2 و 18/7/60 ، ص1
لینک های مرتبط:
خاطره ای شیرین که مولود فروتنی بازرگان است.( به بهانه سیزدهمین سالگرد درگذشت مهندس بازرگان-2)
اگر شما سه سال است خط امامی شدید ، خط امام توی جیب من است!
ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم! (گذشته چراغ راه آینده)
منبع : وب سایت شخصی اکبر اعلمی
ديدگاه ها
 |